تبلیغات
نیمکت تنهایی - مطالب ابر nhsjhk s;sd

تلخ نوشته ی دو نفره ی قشنگ !!

برای تبادل لینک کلیک کنید
تبادل لینک اوتوماتیک




هَمه ی مـآ یِکـْ کـآفهـِ دآریمـْ، یِکـْ خیـآبـآنـْ دآریمـْ وَ یِکـْ عکْسـْ دآریمـْ

کهـِ دُو نَفَرهـِ هـآیِمـآنـْ رآ بـآ چِشْمـْ هـآیـِ خُودْ دیدهـِ بودَندْ

هَمیشهـِ آنـْ خیـآبـآنـْ وَکـآفهـِ وَ عکْسـْ رآ دآریمـْ

اَمـّ ـآ

آن یِکـْ نَفَرْ رآ... 

بِگْذَریمـْ چـآیـْ اَزْ دَهَنـْ اُفْتـآدْ ♥ : )







موضوع: تلخ نوشته، برچسب ها: تلخ نوشته سوزناک، کافه چایی عکس خیابان دو نفهر، نیمکت تنهایی، nhsjhk s;sd، tdgl s;s nhsjhk s;s hdvhkd u;s s;sd،
[ 1395/03/2 ] [ 14:14 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

داستان کوتاه پدرو پسر عاشقانه؟؟ یا گستاخانه؟

داستانی تلخ اما کاملا واقعی. شاید در زندگی همه ما

مردی سالخورده با پسر تحصیل کرده‌اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست.
پدر از فرزندش پرسید: «این چیه؟» پسر پاسخ داد: «کلاغ».

پس از چند دقیقه دوباره پرسید: «این چیه؟» پسر گفت: «بابا من که همین الان بهتون گفتم، کلاغه.»


ادامه مطلب
برچسب ها: داستان کوتاه، nhsjhk s;sd، s;sd، nhsjhk `nv، وبلاگ داستان میکت تنهایی، داستان کوتاه با عکس، وبلاگ احساسی داستان کوتاه،
[ 1394/05/3 ] [ 19:54 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

نخونده لایک نکن لطفا...

نخوندی لایک نکن لطفا
دخترسیلی محکمی ب پسر زد و ب او گفت خفه شو..پسر دست او را گرفت و با خواهش از او

درخواست سکس کرد دختر گفت عاشقم بودی حالا می خوای بمن تجاوز کنی.پسر دست اورا گرفت و

بزور به سمت اتاق خوابش برد..دختر جیغ میکشید پسر لباس های اورا ب زور در آورد وبعد لباسایه

خودش را..دختر جیغ میکشید..التماس میکرد..گریه میکرد..اما پسر دیوانه وار به او تجاوز کرد و دختر

هیچ کاری نمیتوانست بکند و فقط گریه میکرد ب حال خودش ک چرا عشقش به او تجاوز کرده پسربعد

از تمام شدن کارش پسر با گریه گفت اخی راحت شدم ودختر را بزور به اغوش کشید اشکهایش را پاک

کرد دختر که حتی توان نداشت دست پسر را کنار بزند..فقط میگفت;خیلی پستی کثافت.پسر بعد از

سکوتی طولانی و گوش دادن ب حرفای او با گریه بلند گفت حالا دیگه منم ایدز دارم عشقم.دختر تازه

یادش به سرگیجه هایه هر روز و ازمایش چند روزش پیشش افتاد گفت یعنی من.. بغض هر دو شکست

و در اغوش هم سخت گریستن دختر گفت چرا اینکار رو با خودت کردی عشقم پسر او را در آغوش

کشید و و با گریه در گوشش زمزمه کرد عشقم منو تو مال همیم نمیذارم هیچ چیزی و هیچکس تو رو

از من بگیره مگه مرگم.






موضوع: داستان كوتاه عاشقانه، عاشقانه ♥♥، تلخ نوشته، برچسب ها: عاشقانه، شاید شهوت دار ولی مردوونه، عشق بی پایان، nhsjhk s;sd، s;s lvn، uharhki s;sd،
[ 1394/04/2 ] [ 03:48 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]
var zarpop_user_id = 2944; body>