داستان کوتاه پدرو پسر عاشقانه؟؟ یا گستاخانه؟

داستانی تلخ اما کاملا واقعی. شاید در زندگی همه ما

مردی سالخورده با پسر تحصیل کرده‌اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست.
پدر از فرزندش پرسید: «این چیه؟» پسر پاسخ داد: «کلاغ».

پس از چند دقیقه دوباره پرسید: «این چیه؟» پسر گفت: «بابا من که همین الان بهتون گفتم، کلاغه.»


ادامه مطلب
برچسب ها: داستان کوتاه، nhsjhk s;sd، s;sd، nhsjhk `nv، وبلاگ داستان میکت تنهایی، داستان کوتاه با عکس، وبلاگ احساسی داستان کوتاه،
[ 1394/05/3 ] [ 19:54 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]
var zarpop_user_id = 2944; body>
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic