با قلم غم

 
کسی نبود اشک هاشو پاک کنه 
دست های سردشو گرما ببخشه
مثل یک پوپک سرما زده 
به پتو اش پناه برده بود 
و می لرزید
یک فکر زد تو سرش
مثل زندانی ها روی دیوارای اتاقش اعتراض بنویسه 
ماژیک برداشت
شروع کرد نوشتن 
اینجا گندم زار گناه نیست 
اینجا قفس پرنده ای که می خواهد پرواز کند 
پرنده ای که تا چند روز پیش فراموش کرده بود 
که پر و بال دارد 
ماهی تنگی که حتی نمی دانست دریا کجاست
اگرم روزی در دریا بود 
دریا را فراموش کرده بود 
ماه تو هم امشب از من دلگیری
ولی چهره ام مثل آسمان امشب ابریه 
ابر های سیاه منو احاطه کردند
دیوارارو بشکن 
بگذار بهشت وارد شه 
نگو که این بهشت دورغینه 
نگو این در ها همیشه بسته می مونند 
نگو لبخند حقیقی دیگه مهمون لب هام نمیشه
بگو یک روز از این جاسیگاری لعنتی ام گلی سرخ می روید 
بگو این اسپرسو تلخ هم روزی شیرین می شود 
نگو از محکمه ی فردا 
از آدم ها و قضاوتاشون 
نگو از ترس و قلمی که خشک شد از اشکام
نگو از قلم موی خاکستری تقدیر 
که روی بوم چشم هامو درشت کشید
ولی قلبمو خسته و فرسوده کشید





Related image





موضوع: ...قبـــرستون من ...، دست نوشته (خودم)،
[ 1397/08/6 ] [ 23:27 ] [ MaRaL ... ]
var zarpop_user_id = 2944; body>
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic