تبلیغات
نیمکت تنهایی - دست های تو

دست های تو



ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم 
هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می بینم 
نبود تو داره عمر منو آتیش می زنه 
توی بهار سوز زمستونش برگ درختارو خشک میکنه
کجاست اون دوتای دست های خوب
چرا بی صدا شد لب قصه های خوب
آسمون سنگی شده 
خدا اون بالا نشسته 
توی این بارون اشک چشمامو ندیده 
درد ها واژه هایی هستند ک لال شدن 
کجاست اون دستای مهربون تو 
که دست های تو 
گونه های خیسمو پاک می کرد 
غبار روی دلمو پاک می کرد 
بازم بیا نذار بین چراغ و شمع نور بشه دشمنی
نذار که این مهتاب که منم بی آفتاب خورشیدش خاموش بمونه 
نذار لحظه ها در نبود تو اعدام کنن دلمو به جرم عاشقی تو 
بگو طلوع ما فرداست 
نگو امشب پایان همه حرفاست
تپش قلب یک عکس مونده اما رو درخت 
من که باور ندارم این همه خاطره مرد 
عاشق صد ساله این قصه ها پشت پنجره ها مرد 



11244435_1583948815217571_484412145_n.jpg









موضوع: عاشقانه ♥♥، تلخ نوشته، دست نوشته (خودم)، برچسب ها: شعر 1396، شعر غمگین، تلخ نوشته، دلنوشته،
[ 1396/02/11 ] [ 14:27 ] [ MaRaL ... ]