مرگ

یه طاقه پارچه مشکی
یه آگهی ترحیم
یه دسته گل روی دری همیشه بسته
یه قاب عکس رو دیوار
ساعت همیشه خوابیده
گلدون و پنحره هم که دل شکسته
یه مرد بی هویت
یه نامه ی وصیت
یه حلقه توی دسته مرد خسته
رفتی و جات خالی شد تو خونم
آتیشو باز کشیدی به جونم
میدونم که حرف های قشنگت
چیزی نیست جز اشکی رو گونم
آخ بازم داغت کوبید تو سینه
یاد تو چقد که دلنشینه
خدایا کاری کن از بهشتت
بتونه اشکامو ببینه

 


 

یه عشق نیمه کاره هویت
اشکای باز دوباره
یه قبر بی ستاره
میون یه شب
آه ، یه سینی خرما از سنگ
یه آدم غریبه
سرده ولی میسوزه باز توی تب
جای لباش رو لب هاش
وقتی نشست سر جاش
زد زیر گریه با یک بوسه از لب
رفتی جایی که کسی ندیده
زندگی ، دنیا همش فریبه
شکوه از بی راه های غربت
میدونم اینجا هم غریبه
یادته واست جون می سپردم
الکی تو آغوشت می مردم
ولی او فقط یک دفعه مردی
که بگی دیگه بازی رو بردم
رفتی و جات خالی شد تو خونم
آتیشو باز کشیدی به جونم
میدونم که حرف های قشنگت
چیزی نیست جز اشکی رو گونم
آخ بازم داغت کوبید تو سینه
یاد تو چقد که دلنشینه
خدایا کاری کن از بهشتت

بتونه اشکامو ببینه



[ 1394/04/24 ] [ 23:59 ] [ נړےا ]
var zarpop_user_id = 2944; body>
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات