تبلیغات
نیمکت تنهایی - ashghoolaneh

ashghoolaneh

مرد و زن نشسته اند دور ِ سفره...
مرد قاشقش را زودتر فرو  می برد توی كاسه سوپ و زودتر میچشد طعم غذا را و زودتر میفهمد كه دستپخت همسرش 
بی نمک است 

و اما زن چشم دوخته به او تا مُهر تایید آشپزی اش را از چشم های مردش بخواند 
و مرد كه قاعده را خوب بلد است، 
لبخندی میزند و می گوید :"چقدر تشنه ام !" 

زن بی معطلی بلند میشود و برای رساندن لیوانی آب به آشپزخانه میرود

سوراخ های نمكدان سر ِ سفره بسته است 
و به زحمت باز می شوند 
و تا رسیدن ِ آب فقط به اندازه پاشیدن ِ نمك توی كاسه زن فرصت هست برای مرد

زن با لیوانی آب و لبخندی روی صورت برمیگردد و می نشیند

مرد تشكر می كند، صدایش را صاف می كند و میگوید

" می دونستی كتاب های آشپزی رو باید از روی دستای تو بنویسن؟ " 
و مرد بارضایت سوپ بی نمک را می خورد. . . 

وزن سوپ با نمکش را با لبخند میخورد. . . 






موضوع: عاشقانه ♥♥، جالب، داستان كوتاه عاشقانه، برچسب ها: عاشقانه،
[ 1394/04/1 ] [ 09:17 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]
var zarpop_user_id = 2944; body>