آمد آن سنگین‌دل و صد رخنه در جان کرد و رفت


آمد آن سنگین‌دل و صد رخنه در جان کرد و رفت
ملک جان را از سپاه غمزه ویران کرد و رفت
آن که در زلفش پریشان دل ما جمع بود
جمع ما را همچو زلف خود پریشان کرد و رفت ..

قالب فرسودهٔ ما خاک بودی کاشکی
بر زمین کان شهسوار شوخ جولان کرد و رفت
گر دل از دستم به غارت برد چندان باک نیست
غارت دل سهل باشد، غارت جان کرد و رفت ..

رفتی و دل بردی و جان من از غم سوختی
بازگرد آخر ، که چندین ظلم نتوان کرد و رفت
دل به سویش رفت و در هجران مرا تنها گذاشت
کار بر من مشکل و بر خویش آسان کرد و رفت ..

در دم رفتن هلالی جان به دست دوست داد
نیم‌جانی داشت ، آن هم صرف جانان کرد و رفت ..




موضوع: تلخ نوشته،
[ 1393/08/29 ] [ 09:14 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]
var zarpop_user_id = 2944; body>
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic