تبلیغات
نیمکت تنهایی

غزل های ..

چه فایده که تو رفتی از از غزل پر شد

دلی که از همه ی خاطرات دلخور شد

چه فایده که تو رفتی و باز بعد از تو


دوباره نان شب شعر شهر آجر شد!

شاید نفهمی لال بودن از صبوری نیست


میمیرم از دردی که اصلن درد دوری نیست

این روی دل سنگ تو را می دیدم و گفتم :


"این مرده محتاج خرید سنگ گوری نیست !"

کسی که حرف دلش را نوشت و شاعر شد


گذشت از همه و باز هم مسافر شد

گذشت از همه ی خاطرات خوب و بدش

گذشت و خاطره ای در دل دفاتر شد




موضوع: تلخ نوشته،
[ 1397/05/25 ] [ 02:12 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

فال حافظ///

سرگرمی ام شده گرفتنِ فال حافظ و من خسته از جواب های تکراری :
“غم تمام می شود”
“غصه نخور”
“مشکلات حل می شود ”
و …
دلم می گیرد ، چرا حافظ نمی داند بی او هیچ چیز تمامی ندارد جز این زندگی ؟!

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQAnBeb2awbp9L7jRXXwhdlGBafiTYO0JpRKSehZn4uuX9oBlmC




موضوع: تلخ نوشته،
[ 1397/05/18 ] [ 02:19 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

عشقانه هایتان را نگه دارید

به عاشقان و معشوقه های شهر بگویید…

دلبری برای یکدیگر را…

بگذارند به وقت تنهاییشان!

خیابان،مترو و تاکسی جای دست کشیدن روی ابرو…

سر روی شانه گذاشتن. و لمس شال و گیسو نیست…

شاید یک نفر چشمانش را بست…

شاید یک نفر خاطرش پر کشید…

شاید یک نفر دلش رفت…

شاید یک نفر دلش تنگ شد



[ 1397/05/16 ] [ 00:55 ] [ negin pp ]

من و تو

ماجرای من و تو، باور باورها نیست
ماجراییست که در حافظه دنیا نیست

نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم
ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست

تو گمی درمن و من درتو گمم باورکن
جز دراین شعر نشان و اثری ازما نیست

شب که آرام تر از پلک تو را میبندم
بادلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

من و تو ساحل و دریای همیم اما نه!
ساحل اینقدر که درفاصله با دریا نیست…

“محمد علی بهمنی”

******



[ 1397/05/16 ] [ 00:49 ] [ negin pp ]

کافه تنهایی

حالا خیابان خیس و باران ریز می بارد
باران کنار برگ در پاییز می بارد

در کافه ای یک مرد با فنجانی از قهوه
تنهایی محضی که از یک میز می بارد

میزی که تنها سرنشینش خیره در باران
آهسته آهسته ولی لبریز می بارد

آهنگ کافه ، مردمی با چترهایی باز
دقت کنی حتی خیابان نیز می بارد

- با عرض پوزش ، خواهشن ...!! سیگار ممنوع است
-تهران هوا ابری شده ، تبریز می بارد ...

ساعت حدود پنج ، کافه سرد و خاموش است
بیرون ، بدون چتر ، باران ریز می بارد

http://www.cafealone.ir/wp-content/uploads/2013/07/i-stayed-and-individual-memories-with-your-coffee.jpg




موضوع: عاشقانه ♥♥، تلخ نوشته، برچسب ها: کافه تنهایی، نیمکت، نیمکت تنهایی، میبارد باران نیمکت، عاشقانه های تلخ، تلخ های عاشقانه،
[ 1397/05/16 ] [ 00:38 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

بی تو :(


کلاژ اشعار

 آخ یادش بخیر اون روزا
که مادر بی تو تنها و غریبم اسیرم دوره گردم ندارم من توانِ رفتن

همیشه پر ز دردِ عشقی چشیدم که نپرس از من کجای این جهانم

نمیدانم تو میدانی دل من در هوای دیدنت بیتاب گردیده؟نگردیده؟

بگردانید جهان را بر کف اقبال تو باشد خواهان کسی نیست دور و برم از

تو خبر نیست مرا دگر توانِ عاشقی نمانده عمری و صدها سخن بر دل

دارمت برو دارمت هنوزم وقتی میخندی دلم میسوزد از باغی که میسوزد...




موضوع: تلخ نوشته،
[ 1397/05/16 ] [ 00:27 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

برایت قهوه میریزم تو ازمن آب میخواهی؟!

برایت قهوه می‌ریزم، تو از من آب میخواهی!
به چَشمت شعر میکارم ولیکن خواب میخواهی!

مسیرِ مستقیمی را نشانَت می‌دهم اما...
پُر از آشفتگی هستی، تو پیچ‌وُ‌تاب میخواهی!

دوچشمم را کفِ‌پایت چو فرشی پهن میسازم
نمی‌بینی! نمی‌فهمی!تو قالیباف میخواهی!

من از سرما وُ یخبندانِ شهوت می‌دهم هشدار
برایت عشق می‌بافم، هوس را ناب میخواهی!

من از سهراب میگویم وَ دارویی که نیشَش شد
تو نَی دارو، نَی اسطوره وَ نَی سهراب میخواهی!

تو از ایّوب میگویی که صبرش‌آنچنان بودَست
پُر از بی‌تابیَم امّا تو از من تاب میخواهی!

کنارت هستم و عاشق، نفسهایم همه اُمّید
مرا رفته،مرا مُرده، مرا در قاب میخواهی!





[ 1397/05/12 ] [ 14:16 ] [ negin pp ]

دفتر شعر ..

تمام شعر هایم را تو در آینده می خوانی

به نام شاعری ساده ولی یک دنده می خوانی

قبولش سخت یا آسان مرا چشم تو شاعر کرد

نیازم را به چشمانت ز چشم بنده می خوانی

شندیم از کسی گاهی بدور از چشم یک شاعر

تمام شعر هایش را برای خنده می خوانی

تو شادی ، شاد بودن را برایت آرزومندم

ببخشم چونکه شعرم را ز غم آکنده می خوانی

تمام شعرهایم را درون دفتر شعری

که فردی برگه هایش را ز دفتر کنده می خوانی




موضوع: تلخ نوشته،
[ 1397/05/12 ] [ 11:03 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

از چشم افتاده

مانند برگه شعرهای باد برده
حتمن من ِ دیوانه را از یاد برده!

مردی که عمق غصه هایش را نسنجید
بی تو چه ساده پی به آن ابعاد برده

بعد از تو اینجا آسمان سرد و است خورشید
گرمای خود را از دل مرداد برده

دل کندن از شیرین میان کوه کندن
دیگر توان از شانه ی فرهاد برده

گاهی به جای ضرب جمع و گاه تقسیم
دلتنگیم هوش از سر اعداد برده

دیگر غزل با شعر نو فرقی ندارد
بی تو به شعرم هر کسی ایراد برده

من مطمئن هستم که بعد از این همه درد
ای آنکه شعرم را به کل از یاد برده ....

... روزی خبر می آید از تو نو عروسی
دیوان من را خانه ی داماد برده

شاید از آژیر وَن امداد پیداست
مردی که از چشمان تو افتاد ، "مُرده"




موضوع: تلخ نوشته،
[ 1397/05/9 ] [ 20:29 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

لالالالا گل یاسم

بخواب آروم تو آغوشم، نکن هرگز فراموشم 
بخواب آروم کنار من، تو پاییز و بهار من 
لالا لالا تو مثل ماه، بخواب که شب شده کوتاه 
لالا لالا گل گندم، نشی تو بی قراری گم 

لالا لالا گل مریم، چشات رو هم میره کم کم 
لالا لالا گل یاسم، ازت میخونه احساسم 
لالا لالا گل پونه، عزیزنم رفته از خونه 
لالا لالا گل زردم، ببین بی تو پر از دردم 

بخواب آروم تو آغوشم، نکن هرگز فراموشم 
بخواب آروم کنار من، تو پاییز و بهار من 
لالا لالا گل پونه، عزیزنم رفته از خونه 
لالا لالا گل زردم، ببین بی تو پر از دردم 



[ 1397/05/8 ] [ 01:26 ] [ negin pp ]

حرف رفتن میزنی؟



[ 1397/05/5 ] [ 16:11 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

"لبخند مصنوعی " !

دیگر نمی پرسم "چرا؟" ،لبخند خواهم زد

بر جویبار چشم ها سیوند خواهم زد


گاهی بدون قهوه هم تلخی میسّر هست

اینبار چایی را بدون قند خواهم زد !


اینبار می خندم به رویش هرچه بادا باد

یا بهتر از این می شود یا گند خواهم زد !


نقش دو لب بر روی هم ، "لبخند مصنوعی " !

این طرح را بر صورتم پیوند خواهم زد


می گویم از امروز می خندم ولی شاید...

فردا هزاران خط بر این سوگند خواهم زد !


[ 1397/05/4 ] [ 20:28 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

شعر شد !!!!

منتظر بودم بیایی ، انتظارم شعر شد

عاشقت بودم ، نگفتم ، احتکارم شعر شد !



چون صدف در سینه ام این عشق پنهان بود تا ....

... عاقبت در روز های گریه دارم شعر شد !



باز می خندی به من ؛ - " این بی قراری ها ز چیست ؟ "

- خووب خواندی ؟... حرف های بی قرارم شعر شد !



خواستم حاشا کنم می خواستم آغوش را ...

... تا به روی شانه هایش سر سپارم ؛ شعر شد



آمدی در روز های سرد پاییزم ولی ...

آمدی از این خزان ، تا آن بهارم شعر شد !


تا شنیدی حرف دل را آرزو بر باد رفت !

بعد از این بر سنگ قبرم ، یادگارم شعر شد ...


[ 1397/05/1 ] [ 00:40 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

اسیر

به گـِـرد شمع می چرخم ، تن دلداده ای دارم !


بیا آتش بزن جان را ، دل آماده ای دارم ...



تمام شعرهایم را برایت نذر خواهم کرد ...


... مرا حاجت روایم کن ، زبان ساده ای دارم !



تمام حرف هایم را برایت شعر خواهم کرد ...




بیا بانو ،غزل های به تب افتاده ای دارم




سرم در سجده افتاد و دلم در یاد لبخندت


خدا هم خوب می داند ، عجب سجّاده ای دارم !




اسیرت گشته احساسم ، نگو : " این اتفاقی نیست ؟"

خیال خام می کردم .... : "دل آزاده ای دارم" !


[ 1397/04/31 ] [ 23:25 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

قهوه تلخ

حکایت دلدادگی من با تو ، حکایت ِ قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخـ ِ تلخ نوشیدم ...


که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه ؟!


و آنقدر گیر کردم بین داشتن و نداشتن


که انتظار تمام شدنش را نداشتم ...


و تمام که شد ...


فهمیدم ، باز هم قهوه می خواهم !


حتی تلخـ ِ تلخ !







موضوع: تلخ نوشته،
[ 1397/04/31 ] [ 02:18 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

چی شدی تو؟

 -- چی شد که سیگاری شدی؟


یه شب بارون میومد … خیلی تنها بودم.


-- چی شد که ترک کردی؟


...یه شب بارون میومد … دیگه تنها نبودم.


-- چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟


یه شب بارون میومد … دوباره تنها شدم.


-- چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟


یه شب بارون میومد … خیلی تنها بودم


… تو خیابون دیدمش … اون تنها نبود!





موضوع: تلخ نوشته،
[ 1397/04/30 ] [ 21:53 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

سنگ قبرم ..



بر سنگ قبرم بنویسید خسته بود

اهل زمین نبود، نمازش شكسته بود 

بر سنگ قبرم بنویسید شیشه بود

تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود


بر سنگ قبر من بنویسید پاك بود

چشمان او كه دائما از اشك شسته بود


بر سنگ قبرم بنویسید این درخت


عمری برای هر تبر و ریشه دسته بود


بر سنگ قبر من بنویسید كل عمر
پشت دری كه باز نمیشد نشسته بود




موضوع: تلخ نوشته،
[ 1397/04/30 ] [ 21:50 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

شازده کوچولو شبا//

شازده کوچولو گفت:شاید باورت نشه!
 گل با تعجب پرسید:چیو؟
 شازده کوچولو گفت:اینکه بعضی شبا
میشه نخوابید و تا صبح به تو فکر کرد...





موضوع: تلخ نوشته،
[ 1397/04/27 ] [ 01:44 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

چقدر داغ بود!!

چای مینوشیدم….

یکباره دلتنگش شدم

بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد….

همه با تعجب نگاهم کردند!!!

لبخند تلخی زدم و گفتم:چقدر داغ بود!….


 



[ 1397/04/26 ] [ 01:49 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

جاده ی شمال

زیاده خواه نیستم !


جاده‌ ی شمال


یک کلبه ی جنگلی‌ …


یک میز کوچک چوبی


با دو تا صندلی


کمی‌ هیزم، کمی‌ آتش،مه‌ِ جنگلی‌


کمی‌ تاریکی ‌_ محض،


کمی‌ مستی،کمی‌ مهتاب…


و بوی یـار.. و بوی یـار.. و بوی یـار …


…تـو باشی،مـن باشم و …هــیچ !


دنــــیــا هــم ارزانی خـــودشـــــان …




ادامه مطلب


موضوع: فرق من و تو،
[ 1397/04/20 ] [ 00:42 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

شایعه ها


 من زنده ام به شایعه ها اعتماد نکن

در شهر کشته اند کسی را شبیه من



ادامه مطلب


موضوع: تلخ نوشته، برچسب ها: زنده، شهر، قتل، اعتماد، دست نوشته، زندگی، وبلاگ،
[ 1397/04/20 ] [ 00:37 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

دنیای عاشقی

از خواب که بیدار میشی لبخند میزنی به خودت توی ایینه وخوشحال

 ازاینکه یه روز دیگه هم اونو داری...خوشحال ازاینکه یه روز دیگه هم

 اونومیبینی...خوشحال ازاینکه یه روز دیگه صداشو میشنوی...اره عشق

 همینه با تمام تلخیاش شیرینه ....عشق باعث میشه تو خوشحال

 باشی...عشق ارزوی مرگ نیست ارزوی زندگی  بااونه...معجزه ی عشق

 همینه...تادیرنشده بگید که عاشقش هستید


[ 1397/04/19 ] [ 22:14 ] [ negin pp ]

عاشقی...

توی دنیاش غرق میشی ...همه جا تو ذهنتو فقط تو هستی و اون...وقتی

 به خودت میای میبینی نفست به نفسش بنده میبینی زندگی فقط بااون

 قشنگه میبینی اون شده همه زندگیت...اونجاست که فقط اون

 مهمه...این اسمش عشقه...یه حس ناب ..حسای ناب رو باهرکسی

 تجربه نکنید بزارید به موقعش یکی میاد که باید بیاد فقط اون باید

 باشه...#مخاطب خاص


[ 1397/04/19 ] [ 00:44 ] [ negin pp ]

بی توهرگز

همه جاهستمودرحال تماشای تو ام

من تماشاگرنامرئی دنیای توام

نگرانم که شبی در پی من گم بشوی

چون مه الود ترین قسمت رویای تو ام

تونوازنده ی یک قطعه غمگینی و من

مثل یک نت نگران شب اجرای توام

روی سن رفتیو کم کم نفست بند امد

مثل اکسیژن اطراف نفسهای توام

بین جمعیت کنسرت مراپیداکن



همه جا هستمودرحال تماشای توام


[ 1397/04/18 ] [ 00:33 ] [ negin pp ]

عشق//

مبصر امروز چو اسمم را خواند ......... بی خبر داد كشیدم غایب

رفقایم همگی خندیدند كه جنون گشته به طفلك غالب

بچه ها هیچ نمی دانستند ......... كه منم آنجا و دلم جای دگر

دل آنها پی درس و كتاب دل من در پی سودای دگر

از پس شیشه ی عینك استاد ......... سرزنش وار به من می نگرد

از در چهره ی من می خواند كه چه ها در دل من می گذرد

می كند مطلب خود را دنبال ......... بچه ها عشق گناه است گناه
ادامه مطلب


موضوع: عاشقانه ♥♥، برچسب ها: عشق، شعر، وبلاگ، دونفره، مبصر، کلاس،
[ 1397/04/18 ] [ 00:15 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

دلبر

دلبرجانان من برده دلوجان من......برده دلوجان من دلبرجانان من.

روضه ی رضوان من خاک سرکوی دوست..... خاک سرکوی دوست روضه ی رضوان من

این دل حیران من واله و شیدای توست....واله و شیدای توست این دل حیران من

یوسف کنعان من مصرملامت توراست....مصرملامت توراست یوسف کنعان من

سروگلستان من قامت دلجوی توست...قامت دلجوی توست سرو گلستان من

ادامه مطلب
برچسب ها: دلبر، نظرای خوب، وبلاگ نیمکت، عاشقانه های منو، وبلاگ دو نرفه، دونفره، :)،
[ 1397/04/18 ] [ 00:10 ] [ negin pp ]

زندگی چیست؟

زندگی های امروزی فرق دارد...خیلی فرق دارد...به گذشته که فکر میکنم لبخندتلخی میزنم و قطره ای اشک درچشمانم جمع میشود...سالها قبل محبت ها بی منت بود سالها قبل خنده ها ازته دل بود سالها قبل خوشی بود...سالها قبل عشق بود...این روزها دیگر هیچ چیزنیست...زندگی های سبزمان رفته رفته تیره و تیره تر شدند..وحال جز سیاهی چیزی نیست...قلم که به دست میگیری هیچ چیز نیست که از ان بگویی...اخر چه میتوانی که بگویی؟ازگرگ هایی که درلباس بره فرورفته اند و محبت میکنند؟یاازخنده هایی که فقط برای جواب دادن به سوال همیشگی حالت چطوراست؟از عشق چیزی نگو...عشق های ساعتی...ماندن هایی که تنهابرای سرگرمیست...عزیزدلم عروسک خیمه شب بازی شده ایم همگی...وخبرنداریم...ازهیچ چیز..اینجا جای منوتونیست...باید برای زندگی پروازکرد...پروازی سخت و طاقت فرصا خودت راازاین بندرهایی بده ...


[ 1397/04/17 ] [ 00:50 ] [ negin pp ]

حکایت درس خوندن بچه ها....

حکایت درس خوندن بچه ها....

تبلت... موبایل.... اعتیاد!


[ 1396/06/10 ] [ 17:56 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

روزی، روزگاری اتفاقی افتاد.......

این اتفاق بارها و بارها رخ داد :
مردی زنی را دوست داشت

این اتفاق بارها و بارها رخ داد :
زنی مردی را دوست داشت

این اتفاق بارها و بارها رخ داد:
زنی و مردی
کسی که
دوست‌شان داشت را دوست نداشتند

روزی، روزگاری
اتفاقی افتاد
و احتمالاً همان یک بار بود :
مردی و زنی
همدیگر را دوست داشتند...




موضوع: دلنوشته های من،
[ 1396/06/4 ] [ 04:19 ] [ PЄSÂRЄ☆★ BÂRØØNi ]

شب بخیر عشقم ...




زندگی مجموعه ای از ناخواسته ها و اتفاقات غیر منتظرس
نباید به هیچ چیز دل بست
من همیشه فکر میکردم اگه فکرت آزاد باشه آزادی میاد
ولی یک استثنا هس اونم منم
من از دید همه آزاد ترینم ولی من یک زندانیم
تو  تیتراژ آهنگ سریال من نبودی
ولی یهو لبخند تو شد پیش نویس سریال من
من انتقام جو
تو رو انتخاب کردم
وسط این همه نت های ناهماهنگ گیتار لعنتیم
وسط تمام این نقاشی های چشم بسته
من باز میون اون همه خط
دور چشماتو دایره کشیدم
من اومدم دستای تو رو بگیرم
من اومدم خورشیدت شم
نه تو دستمو بگیری
گاهی کلمات کافی نیستند
زبان الکن می شود از توصیف بعضی چیز ها
بعضی چیز ها چیزی هستند که گفتیم چیزی نیست
ولی همون بی ارزش ترین ها یک شب با ارزش می شوند
من همونم که نه جوونم نه پیر
ولی یک دنیا دارم متلاطم مثل دریا
هر وقت به یک جا سفر میکنم
خواب من همیشه آشفته است
ولی چشم های باز من
از هزاران خواب شیرین ارزشمند تره
شب بخیر عشقم
امیدوارم امشب بتونم بخوابم بدون لورازپام و هزار تا دوا و دارو ی کوفت و زهرماری

 




موضوع: دست نوشته (خودم)، تلخ نوشته، عاشقانه ♥♥، برچسب ها: متن عاشقانه، متن احساسی، متن جدید، متن 1396،
[ 1396/05/26 ] [ 19:45 ] [ MaRaL ... ]
.: تعداد کل صفحات 107 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]